تبليغاتX
 آفتابی

گیسو ی زیبا


 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 8:40 قبل از ظهر موضوع تصاویر | لینک ثابت


مرگ ویرانگر

تمام عمر بستیم و شکستیم

          

                  به جزء بار پشیمانی نبستیم

 

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

 

                  نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد

 

مهلت خاموشی من سهل و آسان میرسد

 

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست

 

بین مرگ و ادمی قول و قراری نیست نیست

 

من که میدانم که تا سرگرم بذل هستیم

 

مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد

 

پس چرا .........

 

پس چرا عاشق نباشم

 

پس چرا عاشق نباشم


 

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 8:56 قبل از ظهر موضوع زندانی | لینک ثابت


غروب پاییزی

 


 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 3:24 بعد از ظهر موضوع عکس و تم | لینک ثابت


تایتانیک


 

نوشته شده توسط هادی در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 9:22 قبل از ظهر موضوع عاشقانه | لینک ثابت


ابی و داریوش


 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 4:9 بعد از ظهر موضوع زندانی | لینک ثابت


اناهیتا همتی


 

نوشته شده توسط هادی در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 9:8 قبل از ظهر موضوع تصاویر | لینک ثابت


اسارت


 

نوشته شده توسط هادی در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 4:12 بعد از ظهر موضوع عاشقانه | لینک ثابت


رفیق

در سرزمین عاطفه هایم چون گل روئیدی و من باغبانی آموختم اما کدام

 گل احساس باغبان را می فهمد آیا هیچ گلی هست که باغبان را به

اندازه ی یک قطره شبنم یا یک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟

 

 خا ک پا ی دوست شدن در نزد ما یک  آرزوست

 

               گر دوست قابل بداند جانمان تقدیم اوست

 

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

 

            همه درد من بودند گمان کردم که همدردند

 


 

نوشته شده توسط هادی در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 9:54 قبل از ظهر موضوع رفیق | لینک ثابت


PAYEEZ............یاییز غریب و بی رحم


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 11:5 قبل از ظهر موضوع تصاویر | لینک ثابت


i love you

 


 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 11:30 قبل از ظهر موضوع کبوتر | لینک ثابت


ماه میهمانی خدا رمضان مبارک.......................


 

نوشته شده توسط هادی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 9:49 قبل از ظهر موضوع تصاویر | لینک ثابت


مرگ

 


 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387 ساعت 9:47 قبل از ظهر موضوع آینه های نشکن | لینک ثابت


اس ام اس های توپ

اگر یاد بگیرید به مشکلات خود بخندید:؟پس همیشه

چیزی رو دارید که به آن

بخندید...........................................

 

هر کاری که با خشم شروع شود .:با شرم به پایان

میرسد....

 

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر

 آمدن نیست..

 

زندگی گل سرخی است که گلبرگ هایش خیالی و

خارهایش واقعی است

 

محبت از درخت آموزکه حتی سایه از هیزم شکن هم بر

 نمیدارد........

 

شنا کردن در جهت جریان آب««««از عهده ماهی مرده

هم بر می آید..

 

اگر اولش به فکر آخرش نیفتی..آخرش به فکر اولش

می افتی......

 

برای مردن افتادن از ارتفاع لازم نیست.کافیه از چشم تو

بیفتم.........

 

یه  قطره اشک میندازم تو دریا تا زمانی که پیداش

 کنی دوستت دارم.اگر پیداکردی اون وقت تو رو فراموش

 میکنم..........................

 

اگر با دیدن من غم تو دلت جون میگیره.میمیرم که تا ابد

قلب تو آروم بگیره......................................

 

ای وای بر عاشقی که از یاد رفته باشددر دام مانده

باشد.صیاد رفته باشد...........................................

 

تنها کسانی ما را میرنجانند .عزیزانی هستند که همیشه

 کوشیده ایم که از ما نرنجند..............................

 

سوختن بر شمع مرده کار هر پروانه ای نیست............

 

ایستاده مردن بهتر است از زانو زده ایستادن............

 

زنگه در خونتونم ....هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه

 


 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه ششم شهریور 1387 ساعت 9:19 قبل از ظهر موضوع چشم تو | لینک ثابت


عاشقانه های توپ

هر که را عشق نباشد نتوان زنده شمرد

 

آنکه جانش زه محبت اثری یافت  نمرد

با تو متولد شدم

 

با تو زندگی را فهمیدم

 

و با تو خواهم مرد

 

دوستت دارم

 

با تمام وجود

 

هر چند که من چیزی ندارم در وجود

 

میدانم نگاهت بر نگاهم بود

 

ولی افسوس

     


 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 11:24 قبل از ظهر موضوع عاشقانه | لینک ثابت


نقطه سر خط........

 

       دل بی روح جنس آهنت را دوست دارم 
 
 
               خطوط در هم پیراهنت را دوست دارم  
 
 
                نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم
 

                غرور سرکش دیوانه ات را دوست 

 

                             دوست دارم

 

                 تن سوزان مثل آتشت را دوست دار  

 

              بهاری و من آن عطر خوشت را دوست دارم

 

             به هر لحظه کنارم بودنت را دوست دارم 

 

                  تماشائی تو هستی دیدنت را دوست دارم

 

                            دوست دارم

 

 منتظر امدنت بودم

 

امدی

 

می خواستم بر دلم بشینی

 

نشستی

 

ترسیدم دلم را بسوزانی

 

سوزاندی

 

و

 

من ماندم و دلی سوخته.

 تو

 

 

   رفتی....

 

 دوستت دارم با این که میدونم یک روز دلم رو میشکنی

 

پاکترینی

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه سوم شهریور 1387 ساعت 9:29 قبل از ظهر موضوع عاشقانه | لینک ثابت


سونيا آگرول ....بازيگر محبوب سينماي باليوود

Image and video hosting by TinyPic

 

 

Image and video hosting by TinyPic

ياران منشينيد خموش

ايران بر سايه ي دار است

منشينيد خموش

زير ساتور تبهكاران است

منشينيد خموش

در كشور ما سرب سوزان است پاسخ

گر بپرسي از عدالت

همه ي راهها شود مسدود

جزء راه رذالت

ياران منشينيد خموش

ايران بر سايه ي دار است

منشينيد خموش

 

 Image and video hosting by TinyPic

 


 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 10:8 قبل از ظهر موضوع عاشقانه | لینک ثابت


چشم من................داریوش

چشم من بیا منو یاری بکن

 

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

 

غیره گریه مگه کاری میشه کرد

 

کاری از ما نمییاد

 

زاری بکن

 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمییاد

 

تا قیامت دل من گریه میخواد

 

هر چی دریا رو زمین داره خدا

 

با تموم ابرای آسمونها

 

کاشکی میداد همه رو به چشم من

 

تا چشمام به حال تو زاری کنن

 

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمییاد

 

تا قیامت دل من گریه میخواد

 

قصه ی گذشته ها ی خوب من

 

خیلی زود مثل یه خواب تموم شده

 

حالا باید سر رو زانو بزارم

 

تا قیامت اشک حسرت ببارم

 

دل هیچ کی مثل من غم نداره

 

مثل من غربت و ماتم نداره

 

حالا که گریه دوای دردمه

 

چرا چشمات اشکشو کم مییاره


 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 9:55 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


کاریکاتور................................................................عشقولانه بید

 

به چشمانت بیاموز که هر کس

 

ارزش دیدن نداااااااااااااااااااااارد

 

 

 

تمام عمر بستیم و شکستیم

 

به جزء بار پشیمانی نبستیم

 

جوانی را گذر کردیم تا مرگ

 

ندانستیم به دنبال چه هستیم

 

گفته بودم که اگر بوسه دهی

 توبه

کنم !

 

که دگر باره از این گونه خطاها نکنم !

 

بوسه دادی چو برخواست از لب من !

توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم !

******************

 

 


 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 3:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زمستون خدا ادامه مطب را حتما کلیک کنید ؟ضرر میکنی نری

زمستون خدا سرده دمش گرم

زمین رو مثل یخ کرده دمش گرم

توی آیین خدا لوتی گری نیست

خدا نامرد نامرداست دمش گرم

خداوندا :تو خود گفتی که نامردان بهشت را نمیبینند

ولی من با چشم خود دیدم که نامردان به از مردان

زه خون پاک مردانت کاخها ساختند

آنجا که انسان دارد نه کم از هوای حیوان

یک دانه ی گندم طلایی از تشت طلا گرانبهاتر

در حادثه ها ی ناگهانی سالم زه مریض مبتلاتر

آسوده نباش که بی نیازی   یک آنه دگر پر از نیازی

آنجا که تو فرعون زمانی   در تیر رس باد خزانی

الهی در شب فقرم بسوزان        ولی محتاج نامردان نگردان

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 4:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلاح آتشین

«الا اي مرد تيرانداز اي صياد صيد افكن» *
بيا و لحظه اي اين دست را از ماشه بردار و
مزن بَرناي آن آهو
مكن خونين تو بال آن كبوترهاي زيبا را
مزن برهم سكوت دشت و صحرا را
مگير از جوجه هاي آن كبوتر مادر و
ازبچه آهو نيز
به درب لانه مانده چشمهاي خسته ي آن جوجه كفترها
كه تا شايد بيايد مادرو درزير پرهايش بياسايند
وبچه آهوي تنها درون دشت ويلان است
صداي زوزه ي آن گرگ خون آشام
فكنده لرزه براندام آن آهوي سرگردان
كجايي مادرم ... زودی بیا .....از ترس مي لرزد
«الا اي مرد تيرانداز اي صياد صيد افكن»
بيا و لحظه اي فرزند دلبندت
به جاي بچه آهو نِه
مگرفرزند تو مادر نمی خواهد ؟
مگر اوسایه لطف تورا برسرنمی خواهد؟
چرا پس می کشی آن ماده آهو را؟
چرا با خون آن ماده کبوتر می کنی رنگین تو صحرا را؟
ویا آن بچه آهورا به تیرآتشیت می کنی خونین
بیا و لحظه ای خود را بجای ماده آهو نه
چه حالی می شوی گر پیش چشمان تو
آن فرزند دلبندت به خون غلطد؟
وتو بهرنجات اوزدام مرگ نتوانی کنی کاری
«الا اي مرد تيرانداز اي صياد صيد افكن»
بیفکن آن سلاح آتشین را برزمین دشت
مکن خونین دل آهو
مکن رنگین پرآن مرغ زیبا را
تو شادی بخش قلب جوجه های زار ِ تنها را
بیا و با جوانمردی خود«جاوید» کن نامت
به صیادان دیگر هم رسان اینگونه پیغامت :
سلاح آتشین خاموش
شکار و صید هم ممنوع


 

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعت 3:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


طاقبستان کرمانشاه

 

در شب کوچک من،افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

درشب کوچک من دلهره ویرانیست

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

در شب اکنون چیزی می گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها ،چون انبوه عزاداران

لحظه باریدن را گوئی منتظرند


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط هادی در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 10:52 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


جای خالی عشق

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

 

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

 

از کسی نیس که نشونی از تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

 

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

 

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

 

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایه م نمی جوشم

3716os.gif 

منی که نام شراب را از لای کتابها میشستم

زمانه شاگرد  پیر می فروشم  کرد..............


 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 ساعت 5:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بیقراری

در هوایت بیقرارم !... دربه در

سر زکویت بر ندارم!...یک نظر

 

قایقی بودم کنار برکه ای

ناخدایی یا خدایی ! یک نفر...

 

تو همانی ! ناخدای زندگی

می کشد عشقت مرا سویی دگر

 

نقص من از چشم تو پوشیده نیست

لیک عیبم را نمودی ... مستتر

 

عاشقی را خود به من آموختی

یافتم راز نشستن تا سحر

 

گوی ایمان را ربودم از رقیب

سابقون السابقوا...بر یکدگر

 

یاد تو آرامش جانم بود

بنشینم من قرأن بخوانم  تا سحر

  

 


 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 6:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


وفآ

2
                           خداوندا اگر در روز خلقت مست نمیکردی..........
                                                                
               یکی را این چنین آقا ،یکی را مثل من بدبخت نمیکردی


 

نوشته شده توسط هادی در شنبه ششم خرداد 1385 ساعت 8:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


شعر های سیاسی ..

 

شاهین اسیر

دکترصبغت الله (خاکساری)

مارا که بپای تو خمیدن نگذارند

چون باد بکوی تو وزیــــــد ن نگذارند

تا بار وفای تو بدوشم  بنهادند

شلاق زنند، لیـــــــــــک دویدن نگذارند

ماهی صفت از آب جدایم بنمودند

جان میکنم و لیک، طپــــــــیدن نگذارند

یک عمر ببالین وفا سر بنهادیم

امروز مرا روی تو دیـــــــــدن نگذارند

دل نیست مگر در قفس سینهِ این قوم

کاواز تو از دور شــــــــــنیدن نگذارند

در خاطر ما غیر خیال تو نگنجد

این را ز بگوش تو رسیدن نگــــذارند

تا چون دو پرستو پر پرواز گشودیم

پرواز چه باشد، که خزیدن نگذارند

در لا نهِ ما آتش بیداد فگندند

سوزیم ولی ، آه کـــــــــــــشیدن نگذارند

با تیغ جفا رشتهِ ما پاره نمودند

این رشتهِ صد پاره  طنــــیدن نگذارند

چون یوسف گمگشته ببازار فتادیم

خود می نخرند چه که، خریدن نگذارند

تو کوزهِ پر آبی وبر تاقی بلندی

ما تـــــــــشنه لبانیم، چشیدن نگذارند

شاهین چه کند گر نکشد ناز کبوتر

پرواز دهندش، که پریدن نگذارند

                       ادامه شعر سیاسی بر روی ادامه مطلب کلیک کنید   

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط هادی در دوشنبه یکم خرداد 1385 ساعت 7:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


این هم عکسی از نانسی

.

دريغا كه بار دگر شام شد

 سراپاي گيتي سيه فام شد.

 همه خلق را گاه آرام شد.

 مگر من، كه رنج و غمم شد فزون.

 جهان را نباشد خوشي در مزاج

. به جز مرگ نبود غمم را علاج.

 وليكن در آن گوشه در پاي كاج،

چكيده است بر خاك سه قطره خون.


 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 12:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تقدیم به بهترینم


 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 7:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


وفاداری عشق عاشق

اگر غم من تویی بگذار غمگین باشم

اگر حس شعرم در نبودنت گل میکند بگذار هرگز گل نکند

اگر میدانی فردا فراموشت میکنم بدان فردا نیستم که فراموشت کنم

فردا اگر مرده باشم باز هم کنارت میمانم...

*-*-*


 

نوشته شده توسط هادی در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 6:53 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


راز دل پرندگان

 

        

پر گشودن هنر است

 اين را همه ي پرندگان مي دانند............

من اسير غم چشمان کبوتر بودم

بام چشمان تو پروازم بود

و نمي دانستم گاهي بام هم دام شود

 دل که بيچاره ي پرواز بود يادگاري شد

و در بام افتاد ماندگاري شد و در دام افتاد


 

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 4:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                        


 

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:42 بعد از ظهر موضوع چشم تو | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting